سفارش تبلیغ
صبا
هرکه عاشق شود و [عشق خود را] پنهان دارد و پاکدامنی ورزد، خداوند، او را بیامرزد و به بهشت درآورد. [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

عرفان اسلامی




محمد رضا ابوی ::: دوشنبه 87/2/2::: ساعت 11:24 عصر


چون فعلا وقت نوشتن مطلبی را ندارم تعدادی سوال و جواب ازمحضر علامه طباطبایی که الحق یکی از سالکان کوی دوست و از بار یافتگان به لقاء حق بودند که در مسیر عرفان صحیح اسلامی ودر سایه پیروی از اهل بیت پاک و مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علی وآله )به مقامات عالیه رسیده بودندرا تقدیم میدارم .                                                                                           سوال:مراحل سیر و حرکت انسان به سوی حضرت حق و کمال مطلق و رسیدن به حیات طیبه چگونه است؟                             جواب: نفس انسانی در بدو  پیدایش در این جهان لایعلم است چنان که خداوند متعال  میفرماید:  والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا(نحل آیه 78) خداوند شما را از شکم مادرهایتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمیدانستید. وفاقد همه کمالات علمی و عملی است وتمام حالات وملکات در او بالقوه وجود دارد ولی انسان می تواند  در اثر ایمان وعمل صالح وارتباط با خدا و انس با او ومقربان درگاه او واشتغال به ذکرو توجه باطنی به           سوی حضرت حق سیر نموده وبا حرکت وسیر معنوی وترقی وتکامل وسلوک مدارج کمال به سوی حضرت حق را یکی پس از دیگری طی کند.خداوندمی فرماید: فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا (کهف آیه 110))پس هر کس خواهان ملاقات پروردگار است باید عمل صالح انجامدهد. ونیز میفرماید: الا الی الله تصیر الامور(شوری 53)هان ! تمامی  امور فقط به سوی خدا بازگشت میکند . ودر پایان سیر که حرکت وسیر به آخر رسید حقانیت و یگانگی خداوند یگانه را عینا با دیده باطنی مشاهده نماید چنان که میفرماید:فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید(ق آیه 22)پس پرده از جلوی دیدگانت برداشتیم لذا امروز دیدگانت تیز بین است.اینجاست که خواهد دید علم وقدرت وحیات وملک و تمامی صفات کمال از آن ذات مقدس حق سبحانه است و از همین راه حقیقت اشیا چنان که هستند برای او آشکار و مکشوف خواهد شد که:الاله الخلق و الامر(اعراف آیه 54)هان ! عالم خلق و امر از آن اوست.                                                                                                                                           
سوال:مراحل سیر الی الله وشرط آن چیست؟                                                                                                                          جواب:مراحل سیر سالک آن است که ابتدا از
عالم طبیعت وکثرات بیرون می آید و به عالم برزخ و مثال وارد میشود و سپس استاد او
را با دستوراتی که گفته اند و دیده ایم به عالم تجرد عقلانی و نور وارد میکند: وان
الی ربک المنتهی
(نجم آیه42)وپایان هرچیز فقط به سوی پروردگار توست.در تمام مراحل
سیر و سلوک از ابتدا تا انتها گذشت برای سالک مطلوب ومعتبر است یعنی گذشتن از همه
چیز واین که واقع را ببیند وخود را مالک چیزی نداندوهمه را از آن خدا ببیند وبداند
که:لله ما فی السماوات ومافی الارض(نجم آیه31)تمامی آن چه در آسمان و زمین است از
آن خداست.وحقیقت عبودیت هم همین است که انسان به مقامی برسد که خداوند متعال را
غنی مطلق بداند و به فقر ذاتی خود وموجودات دست یابد و به فنای خویش برسد وحقیقت
توحید را با همه مظاهر این جهان مشاهده نماید چنان که می فرماید:لله ما فی
السماوات وما فی الارض
ونیزمی فرماید :الا له الخلق والامر وتبارک الله رب
العالمین
(اعراف آیه 54)هان!جهان خلق وامر (ملک وملکوت)از آن اوست منزه وبرتر است
خداوند که پروردگار عالمیان است.هم چنین می فرماید: ومن لم یجعل الله له نورا فما
له من نور
(نور آیه40)وهر کس که خداوند برای او نور قرار نداده است نوری ندارد.             

سوال: تخلق به اخلاق الله چگونه حاصل می شود؟                                                                                   جواب:اخلاق حمیده
ونیز احکام الهی همه بر طبق فطرت توحید است که انسان در خلقت بدان مفطور گردیده
است چنان که می فرماید:فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها(روم
آیه 30)پس روی و تمام وجود خود را به سوی دین بر پا دار همان سرشت خدایی که خداوند
همه مردم را بر آن سرشته است.   بنابراین هر کس از راه ایمان وعمل صالح از حجاب
وتاریکی شک وتردید بیرون آمده وبه فطرت توحید و نور یقین راه یافته باشد و نیز کسی
که بینش فطرت او گرد حجاب برنداشته و تمام افعال و اقوال وحالات و ملکات او بر طبق
فطرت و موافق با آنست متخلق به اخلاق الهی است.ودر این صورت می داند که چه بگوید
وچه نگوید وچه بکند وچه نکندوچگونه باشدوچگونه نباشد.

سوال :راه رسیدن به کمالات عالیه چیست؟

جواب :از قرآن و سنت به دست می آید که طریق رسیدن به کمالات عالیه انقطاع کلی
از ما سوی الله است .ملاک وصول به آن رفع تعلقات یعنی بریدن از همه چیز حتی از خود
و خواسته های خویشتن است.

          ادامه دارد.....                                                              لطفا نظربدهید



محمد رضا ابوی ::: یکشنبه 87/2/1::: ساعت 11:51 عصر


   یکی از
عباراتی که بسیار در میان صوفیه رواج داردعبارت شریعت طریقت وحقیقت است .شاید
کتابی ازایشان نباشد که این عبارت را در آن نیابید .
ابتدا باید دانست که منظور ایشان از این عبارت چیست
تا بعدا ببینیم که آیادردین مبین اسلام هم چنین چیزی داری یانه؟                                                       صوفیه میگویند که
شریعت همان ظاهر دین وهمان احکام واعمالی است که که بمنزله قشر وپوست دین است
.طریقت یعنی عمل کردن به آنها وسیروسلوک وریاضت .وحقیقت یعنی به نتیجه رسیدن وبه
حق رسیدن وفانی دراوشدن  پس وقتی که انسان
به حقیقت رسید دیگر نیازی به شریعت ندارد .شریعت وسیله ایست که انسان را به حقیقت
برساندوقتی که انسان به حقیقت رسید دیگر نیازی به آن ندارد .                                                         شبستری میگوید: شریعت پوست مغزآمدحقیقت      میان
این وآن باشدطریقت     خلل در راه سالک نقص
مغزاست     چو مغزش پخته شدبی پوست نغزاست   چوعارف بایقین خویش پیوست      رسیده گشت مغزوپوست بشکست                                                                                                                                        ایشان برای
اثبات مدعای خود به این آیه کریمه هم متوسل میشوندکه (و
اعبد ربک حتی اتیک الیقین).یعنی عبادت برای رسیدن به یقین است وقتی که به آن رسیدی دیگر از قید عبادت
راحت میشوی وعبادت لازم نیست وازاین بالاتر عبادت ومعصیت دیگربرای شخص موقن معنا
نداردوحتی معصیت هم برای او رواست حال باید دیدکه آیااین حرف در اسلام جایگاهی
دارد یانه .  خداوندمتعال در قرآن کریم می
فرماید که:(وما
خلقت الجن والانس الا لیعبدون )یعنی هدف ازخلقت جن
وانس این است که مرا عبادت کنند.سوالی که در اینجا مطرح میشوداینست که آیاخداوند
به عبادت ما نیازدارد که مارا برای آن آفریده ؟مگرخداوند فرشتگان بسیاری راقبلا
نیافریده بود وآنها هم که همه اوقات در حال عبادت اوهستند غذای ایشان هم که ذکر
سبوح وقدوس است پس از عبادت ما چه میخواهد؟
                                                                                                                      جواب
اینست که خداوند به عبادت ما نیازی ندارد .اگرهمه جن وانس مطیع محض اوشوندذره ای
به کبریایی اوافزوده نمی شود واگر هم همه جن وانس اورا معصیت کنند بر دامن
کبریاییش ننشیند گردی.                                                                        
این راباید دانست که فرق ما با فرشتگان دراینست که آنها از عقل ونورمحض
آفریده شده اند ودرحقیقت خلقت آنها نوری است ولذا اصلا معصیت خداوند در آنهاراه
ندارد.آنها نه نفس اماره دارند ونه شهوت وغضب .ولی خلقت ما معجونیست ازشهوت وغضب
ونفس اماره وعقل .یکی مارابه عبادت وخیر خوبی وسعادت دعوت میکند که العقل ماعبد به
الرحمن
واکتسب به الجنان ویکی هم به معصیت وشروبدی وضلالت .یکی میگوید توموجودی
ابدی هستی ودراین دنیا چند صباحی بیشتر نمی مانی خلقتم للبقاءلاللفناءوهستی که
هستی که هستی وباید خود را برای ابد مهیا کنی 
وتوشه برگیری که این هم در دنیا امکان پذیر هست که آخرت جای حساب وبرداشت
محصول اعمال است نه جای عمل که الیوم عمل ولا حساب وغدا حساب ولاعمل اما دیگری(نفس
اماره وشهوت وغضب وهواوهوس و....)میگوید تا میتوانی در همین دنیا به فکر خواب
وخوروجماع ودیگر لذتها باش که قیامتی نیست وتازه اگر هم باشد اینجا نقداست وآنجا
نسیه.انسان را به طول عمل مبتلا میکند ودیگر کارها.شیطان هم که قسم یاد کرده مارا
ازعبادت حق بازداردومطیع خود کند.مسلما باوجود چنین موانع قوی برای ما اگرماعبادت
حق کنیم ومعصیت اوننماییم وراه عبودیت وبندگی اورا در پیش بگیریم مطمئنااز ملائکه
هم پیشی میگیریم .میرسیم به مقام قرب الهی .واین است سرکلام خداونددرجواب ملائکه
که (انی اعلم مالاتعلمون).ولی اگر خدای نخواسته ازعبادت حق رویگردان شویم ومشغول
لهو ولعب واسیر محبت دنیا شدیم ازحیوانات هم پستر خواهیم شد(بل هم اضل)زیرا آنها
عقل ندارند تا به کمال برسند به خلاف ما. امااستشهادی که به آیه کریمه میشود باید
دانست که استشهادی سلیقه ایست.انمایعرف 
القران من خوطب به
قرآن راکسی میفهمد که براونازل شده وخداوند او را مبین
ومفسر قرآن قرارداده واوکسی نیست جز شخص رسول اکرم(صلی الله علیه وآله ).وائمه
معصومین
(علیهم السلام)هم علم قرآن را ازآنجناب بالوراثه دارا هستند .تفسیر آیات
الهی را باید ازآنهاطلب کرد .               
                             در روایات کلمه
یقین در این آیه به مرگ تفسیر شده است یعنی تازمانی که اجل الهی تو رافرا بگیرد به
عبادت حق مشغول باش.شاهد براین معنی هم عملکرد خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه
وآله)وائمه معصومین(علیهم السلام) است که تاآخر عمر شریفشان به عبادت ومناجات با
حضرت حق مشغول بودند آنهم چه عبادتی .همه آنها درکتب روایی وتاریخی ما مضبوط است
.درباره پیامبر اکرم وارد شده که وقتی ایشان سجده بسیار طولانی رفته بودند وشدیدا
اشک می ریختند وشانه های حضرت تکان میخورد بعداز فراغ از عبادت یکی ازهمسران
آنحضرت به ایشان عرض میکند که چرا شما اینقدر خودتان را به زحمت می
اندازیددرحالیکه خداوند میفرماید (انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفرلک ماتقدم من ذنبک
وماتاخر
)وبهشت را برای شما ضمانت کرده ؟پیامبراکرم فرمودند:آیابنده شاکری نباشم
.همچنین مناجاتهای حضرت امیرالمومنین درمسجد کوفه ویاشبی هزار رکعت نمازگزاردن
آنحضرت وگاهی از هوش رفتن وآخرهم درمحراب عبادت شهید شدن.ویا عبادات امام
سجاد
(علیه السلام)که ازکثرت عبادت معروف شدند به زین العابدین.ویا عبادتهای امام موسی
کاظم
(علیه السلام)درزندان هارون الرشیدودیگر ائمه معصومین.آیا آنها به یقین
نرسیده بودند ؟جالب است که وقتی این شواهد از عبادات ایشان ذکر میشود میگویندکه
آنها میخواستند ما را تربیت کنندکه عبادت کنیم در حالیکه خودشان به آن نیازی نداشتند.واین
عین اجتهاد درمقابل نص است.خدایا پناه میبریم به تو ازدسیسه های شیطان . اصولاشیطان
و نفس انسان هردو مایلند که انسان از مسیر حق جدا شده وراه ضلالت را بپویدوخود را
گرفتار شقاوت ابدی وجهنم سوزان الهی وهر بار با طرفندی این کار راانجام میدهد واین
یکی از آنهاست .                                                                     
                                                                                           خداوند
در سوره مبارکه مدثر گفتگوی اهل بهشت را بامجرمان مستقر دردوزخ بیان میکند.خلاصه
آنکه بهشتیان واصحاب یمین ازدوزخیان میپرسند:چه چیز شمارا راهی جهنم کرد ؟آنان در
جواب میگویند:مانماز نمی خواندیم ومساکین را اطعام نمی کردیم بافرورفتگان در باطل
فرو می رفتیم وقیامت راانکار می کردیم حتی اتینا الیقین تاآنکه مارابیامد یقین
یعنی مرگ ما فرارسیدوسپس میفرماید :(فما تنفعهم شفاعه المومنین) شفاعت شفاعت کنندگان
برای آنان سودی ندارد.  بنابرتفسیر یقین به
عین الیقین همانطور که صوفیه معنی کرده اند باید مجرمان زودتر ازهمه به عین الیقین
برسند.در حالی که مسلم است که مقصود آیه مبار که به نقل ازمجرمان این است که ما تا
هنگام مرگ به کارهای خلاف خود ادامه میدادیم . 
                                                                                                                                                                 پس
معلوم شد که این حرف در اسلام جایگاهی ندارد وعده ای از پیش خود آن راساخته وشیطان
هم آن را درمیان پیروان خود امری زیبا جلوه میدهد. ممکن است کسی بگوید این حرف را
اشخاصی مانند مولوی وشبستری واحمد غزالی وعین القضاه همدانی و.....زده انداما باید
دانست که ما میزان داریم وباید در هرمساله ای به این میزان توجه کنیم وآن رابااین
میزان که به نص رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)قرآن واهل بیت او هستند بسنجیم البته
اگر میخواهیم مسلمان باشیم وبه اسلام عمل کنیم.پیامبر اکرم فرمودند:انی تارک فیکم
الثقلین کتاب الله وعترتی اهل البیت ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا
ابدا.یعنی من در
میان شمادو گوهر گرانقدرباقی میگذ ارم کتاب خدا واهل بیتم را .تازمانی که به آنها
چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید. اسلام عرفان دارد اما باتصوف بیگانه است .تصوف از
خارج حوزه اسلام ریشه گرفت ودر کسانی پرورش پیداکرد که غدیر رارها کردندوبه سقیفه
چسبیدندوندای حسبنا کتاب الله سردادندوخود راازعلوم بی کران اهل بیت پاک پیامبر محروم
کردند.                                                                                                             
البته ما این مطلب را به اجمال گذراندیم .انشاء الله اگرتوفیق یاری کرد
توضیحات بیشتری را در این زمیته خواهیم آورد . اگرکسی سوالی دراین زمینه داشت ما
آماده پاسخگویی هستیم.
  
                     لطفا نظر بدهید




محمد رضا ابوی ::: پنج شنبه 87/1/29::: ساعت 5:11 عصر

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 1


بازدید دیروز: 2


کل بازدید :1340
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
محمد رضا ابوی
هدف از ارائه این وبلاگ ارائه عرفان صحیح اسلامی وبیان انحرافات از مسیر اصلی آن وحل شبهات وجواب به سوالات شما خوانندگان محترم وجویای حقیقت می باشد
 
>>لینک دوستان<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<